خرید بک لینک
سه دوستیکی بود و یکی نبود درزمانهای که نباید زیاد هم ازآن گذشته باشد سه نفر دوست که جوان هم بودند بنامهای حسین وجمشید وکریم قصد مسافرت داشتند آنها میخواستند برای کسب و کار محل زندگی خود راترک کرده وبه جای دیگر بروند تا بکار دیگری مشغول شوند ولی آنها باید بود مقداری از راه پیاده بروند سر جاده برسند وقتی آنها سر جاده رسیدند ومنتظر وسیله ای بودند ناگهان چشم حسین به دسته ای پول افتاد یک بسته اسکناس هزار تومانی یکی از آنها که جمشید نام داشت گفت آخ جون یک بسته پول حسین که آنرا پیدا کرده بود گفت پول یک نفر است که اینجا افتاده کریم یکی دیگر از مسافر ها گفت حال

برچسب: سه دوست,سه دوست صمیمی,سه دوست دختر,سه دوست خوب,سه دوسته خوب,سه دوست خوشحال,سه دوست چت,سه دوست شاد,سه دوست شیطون,سه دوست رمان, نویسنده: متین میرزاده تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 4:27

داستان.بی معرفتاحمد دوان دوان نزد عموی خود آمدو گفت عموعمو اگرپارک میری مراهم ببر طاهرگفت ای بچشم پارکتم میبرم جون عمووبعد احمد را پشت سر خود روی موتور گازی سوارکردورفت به طرف بازارو به احمد گفت از مامانت اجازه گرفتی که با من بیای احمد اره خودش گفت همراه عمو بروبعدگفت عمو پارک نمیریم طاهرگفت اول میریم بازاربعد هم می برمت پارک. . وقتی رفتندبازار طاهرمغازه های مختلف را به او نشان می دادواحمد می خندید درحالیکه دستش توی دست عموبودبعداز بازار. رفتند پارک طاهر یک بستنی برای احمد خریداما پول خرید بستنی برای خودش را نداشت احمد گفت چرا بستنی برای خودت ن

برچسب: بی معرفت,بی معرفتی,بی معرفت به انگلیسی,بی معرفتی در عشق,بی معرفتی دوست,بی معرفت نیستم,بی معرفتی دوستان,بي معرفتي,بی معرفت چت,بی معرفت شدی ولی, نویسنده: متین میرزاده تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 4:26

داستان.عاقبت ناراستیام خداوندگارحکیمآورده اند در زمانهای قدیم چهار نفر عزم سفر کردند بنامهای ابراهیم بهرام امیر وفرهاد این چهار نفر پیاده پای در راه نهادند ورفتندآنها تصمیم داشتند بروند شهر کار کنند در راه که میرفتند باهم بحث وجدل میکردند چون نظرات مختلفی داشتند. توی راه که میامدندمردی راه دیدند که دارد از چاه آب میکشد ناگهان دلو از دست او رها شد وبداخل چاه افتاد ابراهیم که چنین دید بکمک مرد رفت او داخل چاه رفته ودلو اورا بیرون آورد مرد هم بسیار از او سپاسگزاری کرد واورا بخانه خودش دعوت کرد اما ابراهیم گفت ما داریم میرویم شهر وفرصت آن نداریم که به

برچسب: نویسنده: متین میرزاده تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 4:26


امشب چوخواستم که نمازی کنم اَداء
دیدم ستاده یک صنمی ناز وپُر اَدا
هرچند آن نماز بخواندم ولی بدان
این طاعت ریا بباید شود قضا
چون در خیال روی همان نازنین صنم
بودم چوبود پیش من آن دلربا بپا
بودم بفکر اوی ودر حالت نماز
در یکزمان چگونه دل من بُوَد دوجا
پس باخدای روی نبودم تمام وقت
وز عشوه هاوغمزه او کردمی ریا

برچسب: نویسنده: متین میرزاده تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 12:49

شنیدم که عباس جنت مکانکه اورا نباشد به جنت مکانبه قتل پسر خنجرکین کشیدورا کشت واهی زدل برکشیدکه گربود این سفله در روزگاربرآوردی بی شک زمن او دمارازاین نکته بد غافل آن بد سیرکه نتوان فرار از قضاء وقدر( اگرتیغ عالم بجنبد زجای )( نَبُرَد رگی تا نخواهد خدای )ورا سرنوشت ایچنین بود گرکه کشته شود او به دست پسرپسر زشت خوی وبد اندیش بودنه این گونه ارام چون میش بودزدی بر پدر تیغ کین از قفاکه کس را نباشد خبر از قضاندانسته نادان نماید عملپس آنگه کند فکر مرد دغلبشد تیره بخت و همی سنگدل پس از مرگ فرزند آن تیره دلبدی کرد وبد تر از آن کآن زبونکُشنده پسرا بگفت

برچسب: نویسنده: متین میرزاده تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 12:49

شاه دین قصیده ای در مدح حضرت علیشاه دین مولای ما باشد امیرالمومنینمیر لشکر فخرعالم پیشوای مسلمینشهسوار عرصه علم وعمل شیرخدامردتقوی وفضیلت وقبله اهل یقینشیر میدان شجاعت درمصاف خصم دونکوه صبر واستقامت ناجی دین مبینهمچو او پشت وپناه دین احمد کس نبودپیشتاز جمله غزوات وفخرمومنینبحر ایمان وحقیقت قهرمانی نامدارعارفی شب زنده دار پادشاه متقینشیرحق میر عرب فخرزمین وآسماندستگیر بیکسان وحامی مستضعفیننام نامیش اگر خواهی بدان باشد علیحیدر صفدر ولی الله شیرکردگارمرتضی وحجت الله وامام المتقیناولین مردی که ایمان بر پیمبر عرضه کردحیدر کرار بودی آن امام او

برچسب: شاهدین در کربلا منزل مبارک,دین گفت به عباس,دین,دین گفت,دین مجید رمضان زاده,دین شد بی برادر,دین,ایران,نوحه,دین,ناصردین,مظفردین شاه, نویسنده: متین میرزاده تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 12:48

یار مایار مالطف آ نکس نازمی کو یار ماستچون چراغی در شبان تار ماستمهرآنکس خواهمی کودلبرستدر کمال دلبری دلدار ماستهمنشینی آرزودارم که او هم دل همدرد و هم غمخوار ماستهمدمی خواهم بود یک رنگ وروکه دوردئی دشمن مکار ماستباش یکرنگ ودوای درد ماک آن شفا بخش دل بیمار ماستهرکجا مهرو محبت خانه داشتآ ن نشان از قلب آتش بار ماستگر که میسوزد کسی از دردو غمباالحقیقت آنهم از آثار ماستدوستی کن دوستی و لطف تومرهمی بر سینه ای غمبار ماست باش آزاد ای پسر در زندگیخفت وخواری مکش چون عار ماستپیرو حق باش در باطل مروهرکه راه حق رود رود اویار ماستکوش تا از هر گناهی وارهیگرچ

برچسب: نویسنده: متین میرزاده تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 12:48

صفحه بندی